کم کم همه چی روبراه شده ، انگار وقت اون رسیده که بشینی یه گوشه ، نگاش کنی و حظ ببری از بزرگ شدنش. درست مثل مادری که بزرگ شدن بچه اش و قد کشیدنش رو می بینه و کیف می کنه .
نگاه می کنی به پشت سر، به روزای سختی که بود و خواهند بود. به بلاتکلیفی ها ، عقب موندن ها، دل نگرانی ها... حالا انگار مجالی هست برای نشستن، خستگی در کردن و امید بستن به آینده ای که پیش روست.
دو:
قراره برای افتتاحیه ی دفتر جدید یه متن بنویسی، یه متن که از سختی ها گفته باشی ، از دل نگرانی ها، از فشارهای عصبی از کوته فکریها و کم لطفی ها.خوب شاید بگی که کاری نداره! اما بدون که باید به زبان طنز همه رو بیان کنی که به خیال خودت زهر ماجرا رو گرفته باشی! می نویسمش بالاخره!
سه:
باور، در محل جدید مستقر شده، یه جای جدید، بزرگ تر و صد البته با دغدغه ها ، مشکلات و کارهای بزرگ تر.
مرحومه فاطمه بزرگ نیا از آن عده افرادی بوده است که این روزها گاهی در برخی مناسبتهای خاص آنها را معلول موفق می نامند.اما فاطمه ی بزرگ نیا از آن دسته انسان های موفقی ست که خواندن سطر سطر خاطرات اَش درس هایی آموزنده و تأثیر گذار است.
مطالبی که با عنوان «من و معلولیت» می خوانید دست نوشته های خود اوست.
سفر به لهستان
بعداز یک سال کار در انجمن معلولین، انجمن تصمیم گرفت یکی از کسانی را که در شرکت تعاونی فعالیت داشت برای شرکت در کنفرانسی به لهستان بفرستد. رئیسم از من خواست که در این سمینار شرکت کنم. چون مادرم در آن زمان آمادگی مسافر
سالهاست که کارشناسان و فعالان امور معلولان بر تلفیق آموزش و پرورش دانش آموزان دارای معلولیت و دانش آموزان غیر معلول اصرار می ورزند و در بسیاری از کشورها این امر صورت پذیرفته، به نظر شما ادغام فضاهای آموزشی چه تأثیری در روند زندگی افراد معلول در جامعه خواهد داشت؟ و آیا این مسأله بر سایر افراد جامعه نیز تأثیر دارد؟